تبليغاتX
AM2FX : حرف خاصي واسه گفتن ندارم !

اگه همینطور پیش بره ممکنه وقتی خانومتون از حمام بیاد بیرون نشناسیدش !!

البته انجمن بتونه کاری زنان مطمئنا برای حل این معزل هم راه حلی خواهند اندیشید !

یکی نیست بگه اصلا به تو بچه پورووووووووووووو

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 23:19  توسط آرمان  | 

  

به نظر شما عشق يه دختر و پسر 15-16 ساله به همديگه چقدر مي تونه واقعي و حقيقي باشه ؟

بعد از مدت ها وقتي گذري به روم هاي ياهو مي زدم با Pm هاي جالبي روبرو مي شدم كه تا حدي برام تازگي داشت :

» دختر خانومي 14-15 سال براي دوستي سالم پي ام بده !

» من ... 16 ساله از تهران ، دختر خانومي 15-16 ساله خانوم و با شخصيت واسه دوستي پي ام بده

» پسري هستم 18 ساله دختر خانومي 16-17 ساله براي دوستي و ازدواج هست ؟؟!!

نخنديد !!!‌ اگه فكر مي كنيد دروغ ميگم خودتون يه سري بزنيد !!!

 

شايد جالب باشيد chat yahoo در كادر Join room  استفاده از چت را براي جوانان بالاي 18 سال مجاز كرده و توصيه ميكند !! بي خيال ياهو از كجا مي خواد بفهمه چند سالتونه !!! ولي توصيه مي كنم مواظب خواهر و برادراي كوچيكتون باشين استفاده

از اينترنت و چت در عين حال كه مي تونه يه سرگرمي خوب براشون باشه مي تونه خيلي راحت اونا رو از راه بدر كنه !!

فكر نمي كنم تو دنيا چيزي زيباتر از عشق وجود داشته باشه و هيچ چيزي هم به اندازه ي شكست در عشق و انتخاب

نادرست نمي تونه انسان رو شكسته و تكيده كنه !

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 13:39  توسط آرمان  | 

به نظر من دخترها باید به دختر بودنشان افتخار کنند. می پرسین چرا ؟ خب معلومه : اولا هر موقع که اراده کنند خیلی راحت و بی دردسر می تونند گریه کنند. تازه مجبور هم نیستند پولی را که با زحمت و هزار بدبختی در آوردند رو بدن نون و گوشت و پیاز بخرند !! در ضمن بعد از رد شدن تو کنکور نگران رفتن به سربازی نیستند ، همه جا هم که حق تقدم با خانم هاست . مادر هم که میشن بهشت زیر پای آنهاست ! از همه مهمتر دربه در دنبال همسر نمی گردند می شینن تو خونه تا یه خواستگار تشریف فرما بشن !  اغلب آنها هم تا وقتی مجرد هستند چیزی نمی خواهند جز یک شوهر خوب و سر به راه ! اما همین که چنان شوهری پیدا کنند از او همه چیز می خواهند !!

 منبع : ماهنامه عاطفه       نویسنده : محمدرضا کاظمی

افراط موجب پشیمانی !!

من حتی یک لحظه هم نمی تونم بدون تو زندگی کنم !! حتی یه ثانیه !!! ای بابا ! آخه مگه مجبوری دروغ بگی ، دوستش داری قبول و قرار نیست که دو روح بشین تو یه جسم ! از صبح گوشی تلفن رو دستت می گیری و شروع می کنی به خوردن سر اون بیچاره ! کار و زندگی هم که نداری ! نه درس درست حسابی می خونی نه کاری و نه هنری !

هی می پرسی کجا بودی ، چه کار میکردی !! بیچاره اگه گوشیشو رو Silent بزاره و 1 ساعتی بخواد کپه مرگشو ... بزنه ! تا شب بیچارش می کنی که : آره واسه چی هر چی زنگ زدم گوشیتو بر نداشتی ! دیگه برات اهمیت ندارم ؟ اصلا راستشو بگو کجا بودی ؟ هان هان هان هان !

همش هم باید 24 ساعت در رکاب شما باشه !! نه خداییش با این همه گیری که بهش میدی انتظار داری بعد از 2-3 سال از دستت فرار نکنه و همچنان عزیزم عزیزم کنه !!   بابا تو دیگه چه روئی داری !!

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 18:51  توسط آرمان  | 
دیشب هر کاری کردم خوابم نمی برد واسه همین تصمیم گرفتم تا از استعداد فوق العاده ای که در شعر گفتن دارم استفاده کنم  بلکه خستگی ناشی از اون باعث بشه امشب رو هم به صبح برسونیم !!!

آخه میدونی شمردن گوسفند های یک در میان سیاه و سفید هم دیگه برام چاره گشا نیست !!!

شعرش خیلی در پیته !! واسه همین فکر می کنم به درد خواننده های جوان ایرونی که ماشالله تعدادشون داره سر به فلک می زنه بخوره !!! خصوصا امروزه که نمی دونم به چه دلیل همه از جدایی می خونن و شعرایی مثل : دیگه دوستت ندارم یا نداشتم ، دیدی دوستم نداشتی ، آخه دل من تا کی ... ، الهی سقف آسمون رو سرت خراب بشه و کمرت خرد بشه ، برو گمشو و ... ،  بی خیالش شعرو گوش کن حالشو ببر

دیدی میون من و تو بهم خورد    *     کشتی هامون بی سرنشین باز توی دریا غرق شد

دیدی نگاه گرم تو دروغ بود    *  هر چی می گفتی تو از عشق دروغ بود

فکر نکنی دلم هنوز گیرته !   *  تو قلبمی و فکرم در گیرته !

به دور قلبم من حصار کشیدم   * ورود ممنوعه عزیزم !! حتی برای سگم !!

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 10:1  توسط آرمان  | 

یدفعه بغضش ترکید و شروع کرد به گریه گردن ، بی اختیار دستمو انداختم رو شونه هاش و فشار دارم برای یه لحظه از تمام دخترای دنیا متنفر شدم ، آخه چطور می شد یه نفر اینقدر بی رحم باشه صدای مادرش پشت تلفن تو گوشم بود که عاجزانه ازم می خواشت به عنوان یکی از دوستای صمیمی پسرش

باهاش حرف بزنم و ...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 11:32  توسط آرمان  | 

من چیز زیادی راجع به عشق نمی دانم چون همیشه متاهل بوده ام .  [زازاگابور]

عشق وسیله ای است که تمام دردسر های کوچک را به یک دردسر بزرگ تبدیل می کند   [ولتر]

عشق خطری است در کمین تنهاترین کس. [نیچه]

عشق احساسی است که یک زن همیشه نسبت به سگش و گاهی اوقات نسبت به یک مرد دارد. [رومن گاری]

 |+| نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 15:16  توسط آرمان  | 
 
  بالا